محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

334

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )

استوار به جنگ اقدام مىكردند و اين نيز شيوهء جديدى بود كه سواران سلحشور مسيحى بدان عادت نداشتند . آنان كه با جنگهاى فردى خوگرفته بودند نمىتوانستند در برابر اين صفوف به هم پيوسته پايدارى كنند ، هرچند از حيث سلاح بر آن برترى داشتند . « 7 » هجوم مرابطون به سردارى سير بن ابى بكر در همان هنگام بر مقدمهء سپاه قشتاليان به فرماندهى البارهانس شدت گرفت . سپاهيان اندلس نيروى تازه‌اى يافتند و از دو سو شمار كشتگان در سپاه قشتاله افزون شد . ضربت پايانى آن بود كه يوسف بن تاشفين افواج چهار هزار نفرهء جنگجويان سياه‌پوست را كه به منزلهء نگهبانان بودند به قلب لشكر دشمن فرستاد . يكى از ايشان توانست پادشاه قشتاله را به خنجر بزند . اين ضربت كارى بر زانوى او فرود آمد . آفتاب روى به مغرب نهاده بود . آلفونسو و سردارانش ديدند كه اگر همچنان برجاى بمانند رودرروى مرگ خواهند بود ؛ از اين‌رو با بقاياى اصحابش روى به عقب‌نشينى نهاد و به پشته‌اى در همان نزديكى پناه برد تا شب دررسيد و خويشتن را در پردهء شب پنهان ساختند . در روايات آمده است كه با پادشاه قشتاله قريب چهارصد يا پانصد سوار سلحشور كه بيشترشان زخمى بودند در اين عقب‌نشينى شركت داشتند . سپاه مسيحيان در اين هنگام پاره‌پاره شده و از كشته‌ها پشته‌ها پديد آمده بود . فراريان در هرجا به دنبال پناهگاه مىگشتند . بسيارى از ايشان به هنگام فرار هلاك شدند و تنها تاريكى شب توانست جان باقيماندگان را بخرد . يوسف فرمان داد از تعقيب فراريان بس كنند . مسلمانان شب را در ميدان جنگ ماندند و مراقب حركات مسيحيان بودند . بامداد روز بعد سواران از پى فراريان بازمانده تاختند . گروه ديگر به گردآورى غنايم پرداختند . يوسف در نامه‌اى كه براى معز بن باديس نوشته و خبر از اين فتح شگرف داده است ، به وفور غنايم از اسب و استر و خر و جامه‌ها و پوستينها اشاره مىكند و مىگويد هر سوار مرابطى پنج اسب يا بيشتر با خود آورد . روايات اسلامى حاكى است كه از لشكر مسيحيان جز پانصد سوار يا حتى كمتر از پانصد سوار نجات نيافتند . اينان نيز همان عده‌اى بودند كه با پادشاه قشتاله

--> ( 7 ) . رجوع كنيد به ابن ابى زرع : روض القرطاس ، ص 95 . الحلل الموشيه ، ص 42 . و نيز رجوع كنيد به : . 633 533 . p , . dibI : ladiP . M . R